دفاع از حقوق زنان
ورود ممنوع های اجتماعی
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
... شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شبهای جمعه
قرارهایِ تاریکی ، کوچه پشتی، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
دردهای زایمان
مادر بچهها نیست
زن عصایِ روزهای پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دورههای دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد
بر دارهای جهل شما در اهتزازاند
و قسم به زجه های خون آلود میادین سنگسار ها و شلاق ها...،
که حلقه های داری که بر گردنم آویزید
در راه آزادی
از زینت آلات تمامی جهان زینت بخش تر است
و صدای شکسته شدن استخوان هایم در زیر باران بی امان سنگ هایتان
دلنشین تر از شیهه کریه شمایان است!
نه!..، هرگز! مرا رغبتی با شما نبوده است
من یک زنم ...
بــــــــدان ...
"حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود
تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته
ارزان نمی فروشمش!
دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد
بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــرکس نمی سپارمش
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــایی نیست
من یک زنم ...
سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت
میزان همسرآزاری در شوهرانی که مواد مخدر استفاده میکنند، بیشتر از شوهرانی است که مواد مخدر استفاده نمیکنند. همچنین میزان همسر آزاری در شوهرانی که سابقه بیماری روانی دارند بیشتر از شوهران سالم و میزان همسر آزاری جسمیو روانی در زنان شاکی بیشتر از زنان عادی است.
ادامه مطلب
ما در برابر خشونت
هستيم، نه در برابر مردان.
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد س ک سی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی
. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي
از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.
اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین.
ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایهی شرمساری است و باید پوشانده شود.
ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند.
او هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم.
ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.
ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت.
او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می شود که دوستش ندارد.
او حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و مزخرف می بافند.
او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس میکند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درست.
او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمیخواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهد
ذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند.
این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودیاش شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است.
بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت.
مجبور شد از زبان یک پزشک همکار( که زن بود )بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و هیچ نگوید و دم نزند.
مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری که باید را بیابد.
مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.
مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود.
مجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می کند و در
واقع “مرد” است..
از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب می شود. در خانواده ای مرفه و غیرمذهبی بدنیا آمده ، امکان تحصیل و امکان فرار از آن چهارچوب های غیر منصفانه وزشت را داشته است . او هرگز کتک نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست نداده است.
با این همه زخمی وخسته است.
خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.
خسته است از جامعهای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است.
خسته است از جامعهای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.
خسته است از جامعهای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.
خسته است از جامعهای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.
خسته است از جامعهای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدنشان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند. ،
بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعهای که حتی معنی فمینیست را نمی داند
شیرین عبادی
فصل هفدهم-جرایم علیه اشخاص واموال
ماده 630 قانون مجازات اسلامی : هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد را می تواند به قتل برساند . حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است .
(ترم 1, کلاس جزاعمومی 1, استاد : دکترا جزا , رئیس دانشکده )
من : ببخشید استاد مگر آدمها خودشان می توانند مجری قانون باشند ؟ پس تکلیف قانون چی میشه ؟ گذشته از این چرا این حق برای زن قرار داده نشده ؟
استاد : چون اگر زنی همسر خودش را در این وضع ببیند ممکن است زن صیغه مرد باشد که دیگر زنا نیست اما در مورد زن چنین نیست .
من : (بگذریم از اینکه خود این حق صیغه ای که برای مردها قرار داده شده عذر بدتر از گناه است) اگر زن شوهرش را با خواهر خود ببیند چه طور ؟؟ اینجا می دانیم امکان صیغه هم نیست . لا اقل این حالت را میتوان به صورت تبصره ذیل ماده قرار داد .
ادامه مطلب
۷۰ درصد از فقیرترین افراد جهان را زنان تشکیل میدهند. تنها یکدهم کل ثروت دنیا متعلق به زنان است.
******************
به گزارش یونیسف در بهترین شرایط حقوق متوسط زنان سه چهارم دستمزد مردان است و با وجودی که دو سوم کل ساعات کار جهان مربوط به زنان است، آنها تنها مالک یک دهم ثروت دنیا هستند.
بهترین راه برای مقابله با وضعیت نامناسب دختران و زنان جهان، فراهم کردن شرایط مناسب برای تحصیل و آگاهی از حقوق زنان است.
در این گزارش آمده است: در سنین ۱۳ الی ۱۴ سالگی، دختران به دلیل ناپختگی ممکن است و داشتن اطلاعات اندک از حقوق خود، دست به ریسک زده و در سنین خیلی پایین تن به ازدواج میدهند. این ازدواجها ممکن است به خواست و اجبار والدین و یا به طور ناخواسته و غیرارادی بر اساس فشارهای جامعه و اجتماع صورت گیرد.
بنابر گزارش یونیسف، این دختران در صورتی که مایل به اشتغال خارج از منزل باشند، نیز با مشکلاتی چون بهرهکشی در محیط کار، حقوق پایین و یا بدرفتاری صاحبان کار مواجه خواهند شد. برخی دیگر از آنها نیز در وضعیتی به مراتب اسفناکتر قرار دارند.
به عنوان مثال در برزیل، حدود ۵۰۰ هزار دختر در سنین کمتر از ۲۰ سال مجبور به خود فروشی میشوند چرا که از نظر آنها این کار تنها راه کمک به معیشت خانواده است.
در واقع دخترانی که حق تحصیل ندارند، همواره خود را در معرض خطر زندگی ملامت بار در بزرگسالی قرار می دهند، چرا که حدود ۷۰ درصد از فقیرترین افراد در سراسر جهان را زنان تشکیل میدهنند.
یونیسف در این گزار ش تصریح کرد: بنا به همه این دلایل، لازم و واجب است که دختران تحت آموزشهای لازم قرار گرفته و از حق تحصیل بهرهمند شوند.
تو تقصیری نداشتی، من بدحجاب بودم آری به راستی این من بودم که با بد حجابی ام اجازه تجاوز تو را
به بدترین شکل به خودم رادادم من به تو اجاز دادم که عمری زخمی درمان ناپذیر بر پیکره روحم وارد
کنی . نمیدانم شاید تو هم روز در کودکی ات یا نه شاید همین نزدیک تر مثل من قربانی شده باشی .
اما آیا تو هم بدحجاب بودی؟ با متجاوزت چه کردند؟ تو هم درخانه خودت نا امن شدی؟ با زخم روحت، با
آبروی رفته ات چه کردی؟ تو را هم مقصر خواندند؟
نه با تو هیچ یک از این کارها را نکردند تو قربانی هم نشدی نهایت آخر این کارت که با من کردی چهار
پایه ایست که از زیر پایت میکشند. اما من مجبورم، عمری بگریم چون من پناهگاه امنی ندارم چون من
یک زنم........
زنان افغان مظلومان امروز تاریخ در وضعیتی به مراتب اسفناک میبرند زنان افاغنه به شدت تحت فقر و و عاقب ان از یک سو و از سوی دیگر تحت ظلم و ستم و خشونت مردان میشوند . به راستی که سراسر افغانستان همچون یک زندادن دائمی و سراسری است. دختران جوان در سنین پائین به طرز و حشتناک و گسترده ای به ازدواج اجباری کشیده میشوند. گرسنگی و فقر شدید با عث کشیده شد آنها به سمت مردان میشود
هنوز بسيارىاز دختران را بعنوان “ماشين زاد و ولد” به زور مى فروشند، تا يك نان خور كمتر بر سر سفره خانه بنشيند با مشاهده اين ستم ها عليه زنان، از جمله كتك هايى كه آنها هر روزه از مردان مى خورند، دل هر انسانی به در د میآید.
اين مردان بدون رعايت هر نوع موازين اخلاقى فكر مى كنند ديگر بخت به آنان روى آورده و هر تعداد دخترى كه بخواهند بعنوان زن دوم و سوم مى توانند در اختيار مى گيرند، و اين دختران را نيز مجبور مى كنند، به اين وضعيت تمكين كنند”.
هم اكنون دختران را در سن هفت سالگى به خانه مرد مى فرستند و حاملگى و وضع حمل در سن دوازده سالگى موارد نادرى نيستند. از سوى ديگر، امكانات آموزشى براى اين دختران برابر با صفر است. روند دگرگونى و اصلاحات در افغانستان بسيار كند است.
بسيارى زنان افغانى حتا غذاى روزانه خود و فرزندانشان را ندارند. اين زنان آنقدر در فكر سير كردن شكم كودكان و خود هستند كه ديگر فرصت فكر كردن به خشونتى كه عليه شان روا داشته مى شود را ندارند. اين زنان هر اندازه كه فشارهاى روانى را پس مى زنند و نمى خواهند آن را ببينند، به همان اندازه بيشتر به بيمارى هاى گوناگون دچار مى شوند.
این است وضعیت ناراحت کننده زنان افاغنه مظلومانی که هیچ پناهی به جز خدا ندارد.
میکرداورا بسیار دوست میدارد. در حال حاضر آمنه ۷ سال است که درگیر این خودخواهی است بارها
مورد عمل جراحی قرار گرفت اما تاثیری نداشت او بینایی و چهره ی زیبایش را برای همیشه از دست
داد. او این روزها به دنبال این است که به همین روش از آن مرد انتقام بگیرد.آمنه در همه جا تنها بود در
ایران در اسپانیا آمنه امروز و دیروز همیشه و همیشه تنها بود هیچکس صدای حق خواهی اورا نشنید و
هر کس روزی از او حمایت کرد امروز پای خودش را از گودال تنهایی آمنه بیرون کشیده و فقط نظاره گر
داستان است که آیا آمنه آن مرد را میبخشد؟
درمورد قصاص شدن یا نشدن آن مرد من خود فی النفسه با این عمل مخالف هستم زیرا معتقدم چه
تضمینی وجود دارد که این کار جنبه ی تربیتی داشته باشد و یا با این کار آیا روح آمنه آرامش می یابد؟
پاسخ۷ سال زندگی با این وضعیت فجیع روحی و جسمی تنها یک جفت چشم است؟
منبع درآمد و امرار معاش و هزینه درمان آمنه به عهده چه کسی خواهد بود؟
وهزاران سوال بی جواب دیگر..........
زنان باز هم قربانیان اصلی خشونت هستند و این غم نامه همچنان ادامه دارد.
هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش
که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين
ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم
ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....
و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم.
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن
و هيچ مگو....
گفتم: به چشم.
در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به
وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟
قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست...
به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم، ميدانست.
با لبخند گفت: اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش كه او داروي درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش
را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم. نميبيني كه در بطن وجودش موجودي را میپرورد؟
من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه
نكن، گيسوانش را نظر ميانداز، و حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم...
من اشكريزان و حيران خدا را نگريستم. پرسيدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟!
خدا گفت: من؟!!
فرياد زدم: شيخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردي. اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟!!
خدا بازهم صبورانه و با لبخند هميشگي گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي و نه آوای مرا ...
و من در گوشه اي ديدم شيخ دارد همچنان حرفهاي پيشينش را تكرار ميكند
آنچه در قانون آمده:وقتي زن حاضر به تمكين از شوهر خود نيست و وظايف زناشويي را انجام نميدهد، مرد با مراجعه به دادگاه حكم عدم تمكين را گرفته و ميتواند براي اختيار كردن زن ديگر اقدام كند و قانون اين حق را به او ميدهد.
ماده 1108 قانون مدني زوجه را مكلف كرده است تا بر اساس قانون از زوج تمكين كند و وظايف زوجيت را ادا كند، مگر اين كه مانع مشروعي او را از اين كار منع كند.
موانع مشروع ان همان حکایت گوساله سامری که در حوصله من نویسنده و شمای خواننده نمیگنجد. اما این سوال مطرح است که آیا فقط عدم تمکین مربوط به مرد میشود؟
آیا زنان نیاز به تمکین روحی ندارند؟
آیا زنی میتواند حکم عدم تمکین گرفته وبا دریافت تمام حق و حقوقش رابطه زن و شوهریش را پایان دهد؟
عواقب روانی متلک گویی به زنان اغلب پنهان تر و درونی تر از آن است که در بررسیهای اولیه به چشم بیایند اما افسردگی، ترس از حضور در جامعه، اضطراب، خودضعیف بینی، انزوا، نارساییهای ارتباطی، خدشه دار شدن آزادیهای فردی و حتی استرس می تواند از عوارض جانبی همین متلک پرانیهای عادی شده در شهر باشد. گسترش خشونتهایی از این دست همچنین می تواند اثر نامطلوبی بر سلامت کل جامعه و ارتباطات اجتماعی هم داشته باشد .البته با فرهنگ سازی در جوامع شهری، راهی به سوی به حداقل رساندن انواع خشونت علیه زنان از جمله خشونتهای کلامی بگشایند و امکان بروز آزارهای جنسی در سطوح مختلف را کاهش دهند.
بارها در اخبار حوادث روزنامهها خوانده ایم که متلک گویی باعث نزاع خونین میان شهروندان شده و نتایج تاسف باری را به بار آورده است. شاید اقدام جهانی برای ساماندهی رفتار شهروندان از منظر جنسیتی، زنگ خطر را برای ما هم به صدا درآورد تا زنان را <قربانی> خشونتهای کلامی جنسی از جمله متلک پرانی بدانیم نه <مسبب> آن و در نتیجه آماده بررسی مجدد این پدیده باشیم.
ادامه مطلب
زن من یک موجود مقدس است؛
نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.
نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند.
زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود.
نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش.
با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!
زن من یک موجود مستقل است.
نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،
نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود.
زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه.
گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او.
مهر بورزد و مهر دریافت کند.
زن من کارگر بی مزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد
و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛
که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.
روزها بشوید و بساید و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کند
زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!!
در خانه ی زن من، کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند،
لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ اگر عشق باشد، زندگی باشد!
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛
ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛
برای آنهایی که لایق آن هستند.
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کار می کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.
نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت باز دارند.
گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد.
دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
ی؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند.
من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ...
من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم
| Design By : Night Melody |




